پدرم ساک آبی کوچکی داشت که تمام وسایل اصلاح خود را در آن ساک می گذاشت و هرعصر پنجشنبه ها هم با دقت و ظرافت خاصی ساک را به ایوان خانه می آورد و مشغول زدن ریش و موهای زائد صورتش می شد. بقدری پدر این کار را با آرامش و دقت انجام می داد که من هر وقت پدر را با ساکش می دیدم بی اختیار می نشستم با لذت و به کارهایش خیره می شدم و حظ می بردم. مثلاً وقتی که صابون را به آرامی می تراشید و در کاسه برنجی مخصوصش می ریخت و بعد از اضافه نمودن کمی آب گرم با برس مخصوص آن را هم می زد تا کاسه ای مملو از کفی خوش رنگ در آن جمع می شد. و بعد به آرامی آینه را به حوله ای تکیه می داد و در حالی که خودش را در آینه گرد قاب پلاستیکی قرمز رنگش نگاه می کرد با وسواس و آرام کف را به همه جای ریش دار صورتش می مالید و وقتی که مطمئن می شد صورتش کاملاً آغشته به کف صابون شده، تیغی در داخل ریش تراش ژیلتش که به وسیله پیچ ر
برچسب:
نویسنده: فاطمه کوشکی
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 19:16